شکارچی

خوشبختانه به موقع مدارک آماده شد و فرستادم ادمونتون برای رقابت. هرچی قسمت باشه.تو هفته قبل خبر خوبی بهم رسید. داشتم میرفتم مدارک را دو تا از دوستای دیگم پست کنم که یکی از منشی های دپارتمان که یه ذره هم (به نظر این جانب)بد اخلاق نشون میده اومد به سمتم. قبلش اشاره کرد که با یکی از ما ها کار داره ولی فکر نمی کردم من باشم.
به هر حال به سمت من اومد و گفت نمره ای که منتظرش بودی را فرستادن. اما تا دو هفته دیگه ما باید واردسیستم کنیم. اما برا تو،
، می تونی بیایی دفتر تا بهت بگم چند شدی. خوشحال شدم از این همه محبت
. اما دل تو دلم هم نبود که چند شدم.
با دوستام رفتیم و درست ۵ دقیقه قبل از بسته شدن پستخانه مدارک را فرستادیم.خوشحال بودم که زحمت یک هفته را با این کار تکمیل کردیم.البته یه خوبی دیگه هم نوشتن خلاصه پروژه داشت و اون این بود که دیگه تقریبا خلاصه پایان نامه را نوشتم و برای هر چایزه دیگه هم می تونم بفرستم. تازه برای جلسه دفاع از پروژه هم آماده هستم.
بعد از اینکه از پست خانه برگشتیم شال و کلاه کردیم به سمت دپارتمان تا ببینیم زحمت چند هفته ای ما چی شده. می خواستم علاوه بر اون کلید ورودی دپارتمان را هم بگیرم تا برا ورود به ساختمان مشکلی نباشه.
منشی را که دیدم، گفت اسمت چیه
و بعد با دونستن اسم من یک لبخند ملیح بر اون چهره! ظاهر شد و گفت:(You did a good Job). بهش گفتم(+A).با تکون دادن سر گفت:آره و انگار خیلی نظرش راجع به من عوض شد. آخه شاید فکر می کرد من خیلی گیج تشریف دارم
.
خوب دیگه بایدم خوشحال می شدم. این اولین (+A) من بود تو کل دوره تحصیلی بالاتر از لیسانس. (A)داشتم اما خوب (+A) یه چیز دیگس.
تو این شنبه یکشنبه هم خستگی در کردیم. اما خوب شنبه هم یه مهمونی کوچولو دادیم مثلا به عنوان شیرینی ولی اصلش برا دور هم جمع شدن بود و اینکه کمی از غربت کم کنیم.
این دوست من امیر، (هم اتاقیم) یه تلسکوپ خفن هم داره. ایشالا تو این یکی دو هفته سرش خلوت میشه میریم بیرون تماشای ستاره ها. تا حالا ۲ تا صورت فلکی را خوب یاد گرفتم. صورت فلکی شکارچی و دب اصغر. ایشالا سعی می کنم بیشتر یاد بگیرم از این آقا امیر. شکل صورت فلکی شکارچی با ۳ ستاره روشن روی کمربندش تو آسمان معلومه. دب اصغر هم شکل ملاقه هستش و ته ملاقه ستاره قطبی هست که سمت شمال را نشون میده(این را با امیر چک کردم
قبل از نوشتن).
فردا هم باید برم و آخرین گزارشهای آزمایش گروهی که من هستم را نمره بدم. ساعت ۸ شب بود که یکی دیگه از بچه ها زنگ زد گفت ۲ تا امتحان دارم این هفته. اگر می تونی یه کمی کمک بده! همه گزارشای من را تصحیح کن
. ما هم که مرام. گفتیم باشه و فردا باید ۶۰ تا گزارش ۳۰ تا ۴۰ صفحه ای را نمره بدم.