تبليغاتX
سیمرغ - قهرمان زنده بمان
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 قهرمان زنده بمان

نصرالله

تقديم به سيد حسن نصرالله ...

مادرم مي گويد:

 سالها بود كه در خاك وطن ، چشمها در پي عزت مي گشت

از غم و شرم قراري ننگين  كه در آن،

غيرت مردان مبارز،گوشۀ تاقچه اي جاي گرفت، سالها مي گذرد.

شب و تاريكي و مرگ ، روزگاريست كه همسايۀ ماست.

 مادرم مي گويد:

 ساليان است كه در  قصۀ هر شب ما ، قهرمان گم شده است.

 قصه اي را كه در آن ، ديو زشت بد رو ، نقش اول دارد.

سالها بود كه در بين كلامم كودك ، داد مي زد مادر

قصه ات را حفظم ، قصه ات تكراريست ، قهرمان كم دارد.

كودكم مي فهميد ، چهره ام غمگين است

منتظر مي ماندم ، كودكم خواب رود

 تا مبادا كه بپرسد از من ، آخر قصۀ ناكامي را.

تا مبادا كه بفهمد پسرم ، ساليان است كه در خاطره ها، قهرمان گم شده است.

.

.

كودكم ، امشب اما ، لحظه اي چشم مبند.

منتظر باش كه در قصه ما

قهرمان آمده است.

مردي از خطه مردان خدا

از تبار باران

به شجاعت چون شير

و مصمم چون كوه

تندر از برق نگاهش پيداست

خشم يك صاعقه دارد اين مرد

و خدا ميداند كه چه خواهد كرد ، قهرمان قصه.

كودكم مي دانم ، در هياهوي دروغ اين ديو

ساليان است كه خواب

در پناه خانه ، رفته از عادت ما

امشب اما ديگر ، قصه پايان دارد

قهرمان قصه ، نقش اول دارد

ديو بد سيرت قصه ديگر ، قصد رفتن دارد.

.

.

قهرمان

نور اميد تويي

زنده بمان

و بجنگ

پرچمت را به بلندي بسپار

پرچمي را كه تو افراشته اي،عاقبت پيروز است...

 

يا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در شنبه چهاردهم مرداد 1385  |
 
 
بالا