
بعضی وقتها دلت خیلی تنگ می شود. آنقدر که دنبال بهانه می گردی برای جاری شدن اشک. خالی شدن همه غصه ها و رفتن تا آسمان.
گاهی تو را روز مرگی می گیرد. آنگاه احساس می کنی که زمین و زمان تو را نمی فهمد. همه از یک جنس دیگرند و تو فاصله داری از آنها، خیلی زیاد...
حرفهایی داری از جنس تنهایی، شکننده تر از بلور و آبی تر از دل پهن دریا. می دانی که اگر هم بگویی کسی نیست پا به پای دل نازت راه برود.
خسته ، با بغضی به طلب تمامی گریه های عالم و سبزیی به غایت احساس.
باید زیر یک سایه بروی و چه سایه ای بهتر از سایه محبت.
گوشی باید باشد برای شنیدن همه دلتنگیت و خاطری که دلگیر نشود از شکوه ناز گونه ات.
در را بزن و برای مهمانی آماده شو. سفره را گسترده اند و اگر تو کاهلی تقصیر صاحب خانه چیست؟
حال که راهی شده ای وسیله یادت نرود و چه همراهی بهتر از محبت اهل بیت و چه کشتی بهتر از کشتی نجات حسین (ع) که می رساند سریعتر...
زمزمه کن نوای توسل را ، تو را نیز خوانده اند ... کوله بارت را بردار و با همه خستگیت راهی کن دل نازت را به همراهی قافله.
بسم الله...
دعا توسل
|
+| نوشته شده توسط
روح الله در جمعه بیست و هفتم دی 1387
|