تبليغاتX
سیمرغ - شفیعه محشر
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 شفیعه محشر

 من از میان خانه تا ستون مسجد آمدم

و دیده ام به چشم خود ، صلابت تو مادرم

میان خانه بودی و، غمین ز هجرت پدر

که ناگهان ،ز پشت در ، صدای  کوبشی رسید

یکی به پشت درب بود ، چه نعره ها که می کشید

میان بهت ما همه ، تو قامتت بلند شد

 تو با تمام خستگی  ، به پشت در در آمدی

ولی به حق مصطفی ، تو از همه سر آمدی

تو آمدی به پشت در و با بلاغت کلام

میان آن نفاق هم ، شدی تو حجت تمام

در آن میانه ناگهان ، قیامتی به پا گرفت

زمین به آسمان رسید ، چو مادرم ندا گرفت

صدا نمود فضه را ، بگیر دختر رسول

شهید شد به پشت در ، سفیر کوچک بتول

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه ششم خرداد 1387  |
 
 
بالا