
من از میان خانه تا ستون مسجد آمدم
و دیده ام به چشم خود ، صلابت تو مادرم
میان خانه بودی و، غمین ز هجرت پدر
که ناگهان ،ز پشت در ، صدای کوبشی رسید
یکی به پشت درب بود ، چه نعره ها که می کشید
میان بهت ما همه ، تو قامتت بلند شد
تو با تمام خستگی ، به پشت در در آمدی
ولی به حق مصطفی ، تو از همه سر آمدی
تو آمدی به پشت در و با بلاغت کلام
میان آن نفاق هم ، شدی تو حجت تمام
در آن میانه ناگهان ، قیامتی به پا گرفت
زمین به آسمان رسید ، چو مادرم ندا گرفت
صدا نمود فضه را ، بگیر دختر رسول
شهید شد به پشت در ، سفیر کوچک بتول
یا زهرا(س)
|
+| نوشته شده توسط
روح الله در دوشنبه ششم خرداد 1387
|