تبليغاتX
سیمرغ - امان از فراموشی لاله ها
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 امان از فراموشی لاله ها

سخن از قصه و اسطوره نیست

زبان در کام من دنبال یک افسانه نیست

دلم امروز با یک غصه همراه است

وجودم تکه تکه از فراموشی است

سخن از نارفیقان است

و می دانم دلت با من می آید تا بداند قصه این نامرادی را.

* * *

صدا می اید از آن دور ، صدای حمله و جنگ است

صدای غرش دیوانه ای ، کز زور بد مستی

عنان از کف رهانیده و می خواند هماوردی

دلش قرص است ، با رویای پیروزی...

ولی رویای آن دیوانه را تعبیر در خواب است.

شغال و فکر پیروزی ، درون بیشه شیران؟

خدا داند که ممکن نیست...

* * *

نبرد آغاز می گردد...

و جنگی نابرابر از هزاران سو

به یمن جانفشانیها ، نشد نفعی نصیب دشمن غدار

مگر ننگی به پیشانی.

* * *

ولی امروز من مجروحم

دلم پر زخم از نامهربانیهاست.

غم من از فراموشی است.

غریو ناله ام بشنو ، مزن مهری بر این باور

که اینان رفتگان هستند ، که اینان ماندگارانند.

و حرف آخرم ، یک خواهش کوچک

مبادا در پس بازی این گردون

رود از یاد ماها این حقیقت :

" گر نبودند آن سبکبالان ، نبود ایران و ایرانی".

 

یا زهرا (س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا