
دوستی داشتیم که می گفت: هر زمستانی را پایانی است اگر چه همه شب هایش یلدایی باشد.
شب گذشته رفتیم جشن شب یلدا. قبل از رفتنم هم سعی کردم یه جند تا جک بسیار یخ
آماده کنم که اگر اجازه دادن و وقت شد ما هم یه ذره مزه بریزیم که الحمدلله نشد
. دوستان خودشون در جریان بودن که برودت هوا به اندازه کافی هست و نیاز به تولید سرمای بیشتری نبود.
اما برنامه هاش که با حافظ خوانی شروع شد و بعد از اون گفتن مسابقه مشاعره بین خانمها و آقایان. طبق معمول همه جا خانم ها شروع کردن و آقایون هم ادامه دادن. اما یواش یواش که مسابقه جلو رفت نقش اینجانب پر رنگ تر شد. چون هرچی شعر خانمها می خوندن سیم ثانیه بعد اینجانب جواب میدادم که در این لحطه صدای خانمها بلند شد که چه وضعیه همش یه نفر جواب میده
. یک غزل حافظ هم حفظ کرده بودم همون روز که حروف آخرش ث بود. تا یه بیت شعر می گفتن،یه بیت از همون غزل را براشون می خوندم که آخرش ث بود
:
درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث
تا آقایان هم به صدا دراومدن و گفتن بابا الغیاث
. به هر حال اون مسابقه با نتیجه ۲۰ بر صفر به پایان رسید و گفتن یه نفر برنده هست و اون هم اینجانب
. اما جایزه اش را که دادن ضد حال بود. گفتن آقای برنده
باید همه میزها را بعد از جشن تمیز کنه
. دیگه تا ما باشیم برنده نشیم در مبارزه با خانم های محترمه
.
بعد از اون هم موزیک زنده گذاشتن که دو تا خواهر برادر (یکی سنتور و دیگری ضرب) برنامه اجرا کردن و برای شروع آهنگ امام علی(ع) را زدن. بعد از مراسم کنسرت هم نوبت به اصل مراسم رسید که خوردن تا حد مرگ بود
.
جای دوستان خالی، هندوانه و هر چی روی میز بود را نوش جان فرمودیم. در حین خوردن هم با بقیه آقایون که تازه اومده بودن آشنا شدیم. به هر حال شب خوبی بود و بعد از اومدن هم رفتیم با دوستان (آقای میری و عسگری) اتاق من و حسابی شب یلدا را خوردیم (آتاق کار اینجانب شبیه بوفه است).از لواشک و انجیر و پر آلو گرفته تا انواع شکلات و بسکویت.
اما خوب در آخر هم یه بیت از شعرهای خودم راتقدیم کنم به همه اونهایی که چشم انتظار رویت آفتاب از پس یلدای سرد هستند:
می شود آن روز که در عین بهت
از پس یلدا برسد آفتاب
تا آن روز...
|
+| نوشته شده توسط
روح الله در دوشنبه دوم دی 1387
|