تبليغاتX
سیمرغ
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 پرده اول، مناظره شیخ با دکتر!

فارغ از مشکلاتی که در نحوه اجرای مناظره بود ، باید گفت که قربان صدقه رفتن شیخ اصلاحات برای آقای رضایی  و تعامل بیش از حد رضایی در مقابل اشتباهات فاحش کروبی نکته های پنهانی داشت از هماهنگی هایی که همیشه آفت محسوب می شود تا نقطه قوت...می گویید چرا؟

نکته میانبر: به این فیلم و چشمک آقای کروبی توجه کنید(برای شوخی). 

اما نکته های مناظره:

۱- تزریق ماهانه حدود سه ملیاد دلار پول نقد (با احتساب ماهانه ۷۰ دلار برای هر جوان بالای ۱۸ سال) نه تنها باعث رشد وحشتناک نقدینگی در کشور خواهد بود بلکه ارزش همین ۷۰ هزار تومان وعده ای نیز بعد از ۴ سال شاید به طور متوسط به یک دوم مقدار قبلی برسد. (تازه در بقیه وزارت خانه هایی که درآمد کافی ندارند را باید شش تخته نمود ). رضایی می توانست برای همیشه این قصه پر غصه حراج به ثروت ملی را با استدلالی راحت به چالش بکشد، نکته ای که در شب های بعدی برای کروبی قطعا دردسر ساز است.

۲- نکته دوم در صحببت های کروبی که می تواند به چالش کشیده شود بحث ایجاد تغییر در قانون اساسی است (البته امشب زیاد این موضوع مطرح نشد). نکته ای که کروبی گاهی بدان به طور ضمنی   اشاره کرده است(اشاره به سخنگوی حزب اعتماد ملی). باید به آقای کروبی و حتی خود احمدی نژاد (اشاره به نامه نوشته شده توسط این دولت به مجلس)گفته شود که شما مسوول اجرای قانون هستید، این قانون اگر چه به نظر شما نادرست باشد. هر چند ، راهکارهای قانون اساسی در جهت اصلاح یک قانون هم معلوم است و رییس جمهور باید با استفاده ازاین  راهکارها به مجلس پیشنهاد اصلاح دهد.

۳- اشاره بیش از حد کروبی به تیم خود، حکایت ناپنهانی است در ستاد کروبی ( هر چند از نظر تئوریک کروبی به عنوان یک نماینده از حزب ، با برنامه ترین به نظر می رسد  )، اما اشاره آقای رضایی به اینکه من خودم رییس جمهور می باشم ، کنایه ای زیرکانه بود به عدم بازیچه بودن توسط دیگران.

۴- کروبی بجای پرداختن به موضوعات اصلی مناظره، ظاهرا قصد داشت که برنامه را به سمتی ببرد که راجع به موضوعات جنجالی مجامع دانشجویی صحبت شود. اما در این مورد هم به جز تکه پرانی های محدود موفق نشد تا افسار سخن را به دست بگیرد. هر چند این مورد می تواند در شب های بعد مخصوصا با احمدی نژاد استفاده شود(بشرطها و شروطها).

اما نکته های راجع به مناظره:

۱- مجری برنامه به نظر ضعیف می رسید و برای این موارد می توان از مجریانی با سابقه بهتر مثل آقای حیدری استفاده شود.

۲- ایجاد یک تایمر کامپیوتری در کنار صفحه تلویزیون (جهت احترام به بیننده).

۳- رد و بدل شدن کاغذها هم کمی به کیفیت مناظره لطمه می زد.

۴- و مهمترین نکته ایجاد یک کرسی بی طرف در صدا و سیما جهت نقد تمامی موضوعات مطرح شده (موردی که در انتخابات آمریکا بعد از هر مناظره دیده می شد.)

پ.ن: تا کی می خواهیم چوب حراج به ثروت ملی خود زده و برای جمع کردن رای به منافع ملی خود ضربه بزنیم. تزریق پول نقد به جامعه از بدیهی ترین اصول ممنوعه اقتصاد است و نکته آخر اینکه به جای "گدا پروری" می شود با ایجاد شغل به همه عزت داد. 

باقی قصه بماند...

|+| نوشته شده توسط روح الله در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  |
 یک عالم معنا!


همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا کعبه ، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچیک  را ، ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن

شیخ بهایی

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  |
 بهار

بوی گل می رسد از باغچه همسایه

و  گل زنبق و یاس

دست در دست همند

مهربانی همه جا منتشر است

آسمان گریه کنان

می فروشد به زمین

دسته داوودی

من به چشم خود دیدم

بلبل شیدا هم

 سهم خود را میداد

از زکات خوبی.

و ترک خورد لب غنچه باغ

در پی خنده سخت

 و زمین نیز به یمن این روز

منتتشر کرد گل و ریحان را

و پرستوی مهاجر امروز

لانه نو می ساخت

و تنفس می کرد

نفس رحمانی.

باد هم مامور پریشانی عطر.

می برد با خود آب

به دل و ریشه خاک

رحمت رویش را

همه اجزای وجود

غرق در شور تحول بودند 

و چرا ما نشویم

متنبه ز دگرگونی فصل

و چرا سر ندهیم

خنده از شوق بهار.

من وتو نیز بیا

همره باغ شویم

اقتدا بر نفس غنچه کنیم

و به همراه پرستو بتکانیم

همه گرد بدی.

رویش خنده شود

جنس مجانی ما 

دست در دست فلک

حول یک نور بچرخیم همه

ودل از هر چه بدی،کینه و غم هست،

بشوییم همه.

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  |
 سه روضه ، سه پرواز

1- عمامه مبارک را بر سر بسته بود و بر کمان تکیه کرده ، به سوی مسجد روانه شد.

-بلال ، همه را به مسجد بخوان.

صحیفه رحمت بالای منبر رفت و با حمد و ثنای خداوند ، سخن خود را آغاز کرد:

ای گروه اصحاب ! چگونه پـيـغـمـبرى بودم براى شما ؟ آيا خود به نفس خود جهاد نكردم در ميان شما؟ آيا دندان پيش مرا نشكستيد؟ آيا جبين مرا خاك آلود نكرديد؟ آياخون بر روى من جارى نكرديد تا آنكه ريش مـن رنـگـين شد؟ آيا متحمل رنجهاو شدتها نشدم از نادانان قوم خود؟ آيا سنگ از گرسنگى نـبـسـتـم بـراى ايـثـار امـت بـر خـود؟

سرها همه پایین و چشمها پر از اشک. آری ای رسول خدا، برای هدایت ما  شکیبایی عادت هر لحظه ات بود.

ای امت من، بدانید که خداوند سوگند یاد کرده است که گذشت روا ندارد بر ظلم ستمکاران، شما را به خدا سوگند اگر حقی بر من دارید بلند شوید و مرا قصاص کنید.

-پدر و مـاردم فـداى تـو يـا رسـول الله !  هـنـگـامـى كـه از طـايـف مـى آمـدى مـن بـه استقبال تو آمدم تو بر ناقه غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق در دست داشتى چون بـلنـد كـردى او را كـه بر راحله خود بزنى بر شكم من آمد ندانستم كه به عمد كردى يا بـه خـطـا؟

معاذلله که به عمد باشد، بلال به خانم دخترم فاطمه(س) برو و عصا را بیاور.

ای پیرمرد عصا را بگیر و قصاص کن تا از من راضی شوی!

ردای خود را رسول رحمت بالا زد ، پیرمرد در برابر رسول خدا زانو زد و بطن مبارک را بوسید و فرمود خدایا من از قصاص رسولت گذشتم تو نیز مرا ایمن دار از آتش روز جزا.

2-جعده برایم آب بیاور.

کوزه در دستان یار بی وفا چرخید و در دستان امام مجتبی(ع) قرار گرفت، هنوز از عطش جگر باقی بود که ندای امام صبر به آسمان رفت:

انا لله و انا الیه راجعون

آب نوشیدم و از آتش آن سوخت جگر.

بگویید زینب و حسین بیایند.

.چشمان دو برادر که به هم گره خورد ازدیده گان شاه تشنه لب  باران اشک باریدن گرفت.

: برادرم گریه نکن! دیگر روزی از روز تو سخت تر نیست.

3- و روضه سوم حکایت انگور زهر آلوده است و شهادت امام غریب.

|+| نوشته شده توسط روح الله در پنجشنبه هشتم اسفند 1387  |
 اربعین

  زین غم نه دیده اهل جهان گریست

یک اربعین به ماتم او آسمان گریست

سلام بر پیکرهای آرمیده در کناره فرات، سلام بر کشته اشکها و سلام بر قامت وفا.

در اربعین پروازت نمی دانم به کدامین گل پرپرت عرض ارادت کنم. به هر طرف که نگاه می کنم پاره ه ای از جگر رسول خدا را زیارت می کنم.

سلام بر جابر قد خمیده از مصیبت حسین. سلام بر شیب خضیب و سلام بر راس مرفوع و سلام بر عشق آنجا که به تمام قربانی را پذیرفت.

چهارده قرن است که با داغت می سوزیم پسر رسول خدا. خاکستر دلمان را به بالهای فطرس ملک می سپاریم تا ارادت ما را به آستان تو برساند و کدامین داغ است که برابر کند با مصیبت تو ای حسین!

چهل روز است که شقاوت رگهای حیات را برید و از آن به بعد دلیلی نبود برای حیات.

بعد از رفتن علی اکبر، رعنایی قامت هم رفت،خاک بر سر عالم شد و کمر ما نیز تا قیام قیامت شکست.

در غم عباس چه بگویم؟چه سوز سر دهم که برابر کند با غم فراق ماه بنی هاشم؟ ای مجسمه وفا، و ای برادر حسین ! آنگاه که دستانت را بریدند، امید ما نیز بریده شد... و عمود...انگار که بر فرق عالم زدند.

من چه روضه بخوانم از افتادن عرش بر زمین؟ از معرکه الماس و حریر؟ مصاف گلو و خنجر.

نه این حکایت  چهل روز نیست...چهل عمر است که گذشت از ثانیه فرود آفتاب و برای همیشه دگرگون شد احوال روزگار.

خدایا! به کدامین گل قسمت دهم؟ یک جمله و تمام! بار الها!  زیارت مرا هم بپذیر!

و سلام... که نام خداست.

دانلود زیارت اربعین

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 دعای توسل

بعضی وقتها دلت خیلی تنگ می شود. آنقدر که دنبال بهانه می گردی برای جاری شدن اشک. خالی شدن همه غصه ها و رفتن تا آسمان.

گاهی تو را روز مرگی می گیرد. آنگاه احساس می کنی که زمین و زمان تو را نمی فهمد. همه از یک جنس دیگرند و تو فاصله داری از آنها، خیلی زیاد...

حرفهایی داری از جنس تنهایی، شکننده تر از بلور و آبی تر از دل پهن دریا. می دانی که اگر هم بگویی کسی نیست پا به پای دل نازت راه برود.

خسته ، با بغضی به طلب تمامی گریه های عالم و سبزیی به غایت احساس.

باید زیر یک سایه بروی و چه سایه ای بهتر از سایه محبت.

گوشی باید باشد برای شنیدن همه دلتنگیت و خاطری که دلگیر نشود از شکوه ناز گونه ات.

در را بزن و برای مهمانی آماده شو. سفره را گسترده اند و اگر تو کاهلی تقصیر صاحب خانه چیست؟

حال که راهی شده ای وسیله یادت نرود و چه همراهی بهتر از محبت اهل بیت و چه کشتی بهتر از کشتی نجات حسین (ع) که می رساند سریعتر... 

زمزمه کن نوای توسل را ، تو را نیز خوانده اند ... کوله بارت را بردار و با همه خستگیت راهی کن دل نازت را به همراهی قافله.

بسم الله...

دعا توسل

|+| نوشته شده توسط روح الله در جمعه بیست و هفتم دی 1387  |
  کوچک بزرگ!

پدر، چرا غمگینی ؟من هنوز هستم،هنوز یک فدایی داری.

تو هنوز تنها نشده ای.

میدانم، چون عباس نمی شوم که علمدارت باشم و عمود امیدت و هنوز قامت کوچکم برای سقایت بزرگ نشده است. دستانم هم آنقدر کوچک است که قابل تو را ندارد.

میدانم! مثل برادرم،علی اکبر قامت رعنا ندارم  و توانی چون او در برم نیست که شمشیر به دست گیرم و بر قلب سپاه دشمن بزنم.

رکاب اسب برایم بزرگ است و پاهایم نمیرسد از دو طرف.شرمنده ام که در زمانه یاری تو کوچکم.

اما یک کار می توانم بکنم. من می توانم سند تو باشم برای مظلومیتت. مرا بلند کن و بگو:

"یا قوم ان لم ترحمونی،فارحموا هذا الطفل. اما ترونه کیف یتلظی عطشا"

"ای قوم اگر به من رحم نمی‏کنید به این کودک رحم کنید، آیا او را نمی‏بینید که چگونه از شدت و حرارت تشنگی،(مانند ماهی) دهان را باز و بسته می‏ کند؟"

بگو بر حسین منت بگذارید و این کودک را سیراب کنید.

پدر من آماده ام. بفرست مرا، مرا را نیز بپذیر.

کودک را بلند کرد.

اما،امان از تیر حرمله. آتش زد آسمان و زمین را.

"فذبح الطفل من الورید الی الورید ، او من الاذن الی الاذن".

و سرباز کوچک پدر نیز به آسمان پر کشید.

سلام بر علی اصغر(ع)، که مصیبتش برای حسین سخت بود.

|+| نوشته شده توسط روح الله در شنبه چهاردهم دی 1387  |
 
 
بالا