تبليغاتX
سیمرغ
چون نگه کردند اين سی مرغ زود *-----*بيشک اين سی مرغ آن سيمرغ بود
 یا امام رضا

دلم برای امام رضا و زیارتش تنگ شده است. این فیلم مجید مجیدی هم کولاکه!

دوست داشتین می تونین از لینک زیر ببینین. اسم فیلم هم:

رضای رضوان

مخصوصا اون قسمت آخرش که بچه کوچولو می گه، میشه گوشی را بدین امام رضا. ای کاش می شد!

تو این دیار غربت خیلی از نعمتهایی که داشتیم و قدرشو نمی دونستیم را به ذهنم می سپارم. یکیش همین امام رضا.دلم برا وایستادن تو صحن اسمال طلا تنگ شده. یادش بخیر ، دیدین تو امام رضا:


زن و مرد حلقه حلقه باهم نشسته و دلخسته بودن

دلشون را به حلقه زلف امام من بسته بودن


صفای صبح های حرم، از خواب می زنی ، صبح زود میری که دستت به ضریح برسه، اما زودتر از تو اومدن! باز هم به امید یه روز دیگه.

نه غصه پول داری، نه غصه هیچی! یادش بخیر ! کوپن می دن بعضی جاها برا رستوران حرم. بابام می گفت غذای حرم یه چیز دیگه هست. ما که قسمتمون نشد.

یکی از کفشدارها می گه، تو همه این سالا امیدم اینه که یه بار کفش آقا را گرفته باشم.

یا امام رضا، زیارت ما را هم امروز قبول کن!

|+| نوشته شده توسط روح الله در شنبه دوم آبان 1388  |
 عمه سادات سلام علیک

مرغ دلم راهي قم مي شود   
  
در حرم امن تو گم مي شود

عمه سادات، سلام عليک

روح عبادات سلام عليک

کوثر نوري به کوير قمي

آب حيات دل اين مردمي

عمه سادات بگو کيستي

فاطمه يا زينب ثانيستي

از سفر کرب بلا آمدي  

يا که به ديدار رضا آمدي


"محمد رضا آقاسی"

|+| نوشته شده توسط روح الله در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388  |
 یک عالم معنا!


همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا کعبه ، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک ، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد ، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی ، همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ، به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش ، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچیک  را ، ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی ، در بسته باز کردن

شیخ بهایی

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388  |
 بهار

بوی گل می رسد از باغچه همسایه

و  گل زنبق و یاس

دست در دست همند

مهربانی همه جا منتشر است

آسمان گریه کنان

می فروشد به زمین

دسته داوودی

من به چشم خود دیدم

بلبل شیدا هم

 سهم خود را میداد

از زکات خوبی.

و ترک خورد لب غنچه باغ

در پی خنده سخت

 و زمین نیز به یمن این روز

منتتشر کرد گل و ریحان را

و پرستوی مهاجر امروز

لانه نو می ساخت

و تنفس می کرد

نفس رحمانی.

باد هم مامور پریشانی عطر.

می برد با خود آب

به دل و ریشه خاک

رحمت رویش را

همه اجزای وجود

غرق در شور تحول بودند 

و چرا ما نشویم

متنبه ز دگرگونی فصل

و چرا سر ندهیم

خنده از شوق بهار.

من وتو نیز بیا

همره باغ شویم

اقتدا بر نفس غنچه کنیم

و به همراه پرستو بتکانیم

همه گرد بدی.

رویش خنده شود

جنس مجانی ما 

دست در دست فلک

حول یک نور بچرخیم همه

ودل از هر چه بدی،کینه و غم هست،

بشوییم همه.

 

یا زهرا(س)

|+| نوشته شده توسط روح الله در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  |
 سه روضه ، سه پرواز

1- عمامه مبارک را بر سر بسته بود و بر کمان تکیه کرده ، به سوی مسجد روانه شد.

-بلال ، همه را به مسجد بخوان.

صحیفه رحمت بالای منبر رفت و با حمد و ثنای خداوند ، سخن خود را آغاز کرد:

ای گروه اصحاب ! چگونه پـيـغـمـبرى بودم براى شما ؟ آيا خود به نفس خود جهاد نكردم در ميان شما؟ آيا دندان پيش مرا نشكستيد؟ آيا جبين مرا خاك آلود نكرديد؟ آياخون بر روى من جارى نكرديد تا آنكه ريش مـن رنـگـين شد؟ آيا متحمل رنجهاو شدتها نشدم از نادانان قوم خود؟ آيا سنگ از گرسنگى نـبـسـتـم بـراى ايـثـار امـت بـر خـود؟

سرها همه پایین و چشمها پر از اشک. آری ای رسول خدا، برای هدایت ما  شکیبایی عادت هر لحظه ات بود.

ای امت من، بدانید که خداوند سوگند یاد کرده است که گذشت روا ندارد بر ظلم ستمکاران، شما را به خدا سوگند اگر حقی بر من دارید بلند شوید و مرا قصاص کنید.

-پدر و مـاردم فـداى تـو يـا رسـول الله !  هـنـگـامـى كـه از طـايـف مـى آمـدى مـن بـه استقبال تو آمدم تو بر ناقه غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق در دست داشتى چون بـلنـد كـردى او را كـه بر راحله خود بزنى بر شكم من آمد ندانستم كه به عمد كردى يا بـه خـطـا؟

معاذلله که به عمد باشد، بلال به خانم دخترم فاطمه(س) برو و عصا را بیاور.

ای پیرمرد عصا را بگیر و قصاص کن تا از من راضی شوی!

ردای خود را رسول رحمت بالا زد ، پیرمرد در برابر رسول خدا زانو زد و بطن مبارک را بوسید و فرمود خدایا من از قصاص رسولت گذشتم تو نیز مرا ایمن دار از آتش روز جزا.

2-جعده برایم آب بیاور.

کوزه در دستان یار بی وفا چرخید و در دستان امام مجتبی(ع) قرار گرفت، هنوز از عطش جگر باقی بود که ندای امام صبر به آسمان رفت:

انا لله و انا الیه راجعون

آب نوشیدم و از آتش آن سوخت جگر.

بگویید زینب و حسین بیایند.

.چشمان دو برادر که به هم گره خورد ازدیده گان شاه تشنه لب  باران اشک باریدن گرفت.

: برادرم گریه نکن! دیگر روزی از روز تو سخت تر نیست.

3- و روضه سوم حکایت انگور زهر آلوده است و شهادت امام غریب.

|+| نوشته شده توسط روح الله در پنجشنبه هشتم اسفند 1387  |
 اربعین

  زین غم نه دیده اهل جهان گریست

یک اربعین به ماتم او آسمان گریست

سلام بر پیکرهای آرمیده در کناره فرات، سلام بر کشته اشکها و سلام بر قامت وفا.

در اربعین پروازت نمی دانم به کدامین گل پرپرت عرض ارادت کنم. به هر طرف که نگاه می کنم پاره ه ای از جگر رسول خدا را زیارت می کنم.

سلام بر جابر قد خمیده از مصیبت حسین. سلام بر شیب خضیب و سلام بر راس مرفوع و سلام بر عشق آنجا که به تمام قربانی را پذیرفت.

چهارده قرن است که با داغت می سوزیم پسر رسول خدا. خاکستر دلمان را به بالهای فطرس ملک می سپاریم تا ارادت ما را به آستان تو برساند و کدامین داغ است که برابر کند با مصیبت تو ای حسین!

چهل روز است که شقاوت رگهای حیات را برید و از آن به بعد دلیلی نبود برای حیات.

بعد از رفتن علی اکبر، رعنایی قامت هم رفت،خاک بر سر عالم شد و کمر ما نیز تا قیام قیامت شکست.

در غم عباس چه بگویم؟چه سوز سر دهم که برابر کند با غم فراق ماه بنی هاشم؟ ای مجسمه وفا، و ای برادر حسین ! آنگاه که دستانت را بریدند، امید ما نیز بریده شد... و عمود...انگار که بر فرق عالم زدند.

من چه روضه بخوانم از افتادن عرش بر زمین؟ از معرکه الماس و حریر؟ مصاف گلو و خنجر.

نه این حکایت  چهل روز نیست...چهل عمر است که گذشت از ثانیه فرود آفتاب و برای همیشه دگرگون شد احوال روزگار.

خدایا! به کدامین گل قسمت دهم؟ یک جمله و تمام! بار الها!  زیارت مرا هم بپذیر!

و سلام... که نام خداست.

دانلود زیارت اربعین

|+| نوشته شده توسط روح الله در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387  |
 دعای توسل

بعضی وقتها دلت خیلی تنگ می شود. آنقدر که دنبال بهانه می گردی برای جاری شدن اشک. خالی شدن همه غصه ها و رفتن تا آسمان.

گاهی تو را روز مرگی می گیرد. آنگاه احساس می کنی که زمین و زمان تو را نمی فهمد. همه از یک جنس دیگرند و تو فاصله داری از آنها، خیلی زیاد...

حرفهایی داری از جنس تنهایی، شکننده تر از بلور و آبی تر از دل پهن دریا. می دانی که اگر هم بگویی کسی نیست پا به پای دل نازت راه برود.

خسته ، با بغضی به طلب تمامی گریه های عالم و سبزیی به غایت احساس.

باید زیر یک سایه بروی و چه سایه ای بهتر از سایه محبت.

گوشی باید باشد برای شنیدن همه دلتنگیت و خاطری که دلگیر نشود از شکوه ناز گونه ات.

در را بزن و برای مهمانی آماده شو. سفره را گسترده اند و اگر تو کاهلی تقصیر صاحب خانه چیست؟

حال که راهی شده ای وسیله یادت نرود و چه همراهی بهتر از محبت اهل بیت و چه کشتی بهتر از کشتی نجات حسین (ع) که می رساند سریعتر... 

زمزمه کن نوای توسل را ، تو را نیز خوانده اند ... کوله بارت را بردار و با همه خستگیت راهی کن دل نازت را به همراهی قافله.

بسم الله...

دعا توسل

|+| نوشته شده توسط روح الله در جمعه بیست و هفتم دی 1387  |
 
 
بالا